نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

پدر؛بودنت یعنی همیشه آرامم...

پدر ای وجودم از تو                                    قدرت و توان گرفته ا ی که از دم نفس هات                                هستی من جان گرفته بابا جونی؛ با زبون بچگونه خودم می خوام بهت بگم که:تو این 10 ماهه با تعریفای مامانی فهمیدم که پشتم به تو گرمه.مامانی میگه اولین کلمه ای که گفتی بب به معنی بابا بود که خندرو رو لبای بابایی آوردی،نمیدونم اگه تو یا اصلا کلمه بابا نبود،زبونم چه طور میچرخی...
23 ارديبهشت 1393

10ماهگیت مبارک فرشته ی مهربون

سلام به دخمل شیطونم؛ مامانی خداروشکر از وقتی که تو چهار دست و پا رفتن  تکمیل شدی خیلی شیطون تر شدی اگه یه لحضه ازت غافل شیم کارهای خطرناک میکنی. دخترم کلمه های "بیا بیا" و " بدو بدو" و " منام منام" هم به بقیه کلمه هایی که میگفتی اضافه شده و باعث خوشحالی من و بابایی شده چرا که هر چیز تازه ای که یاد میگیری انگار دنیارو به ما دادن. یکی از کارهای دیگت "د" کردنته که نشانه ی اینه که داری کسی دعوا میکنی خودت تکون میدی و بلند میگی "د"   "اه" تو رقصیدنت هم حسابی پیشرفت کردی تا صدای آهنگ میشنوی یا خودمون میگیم نانای نای کل بدنت تکون میدی و دستای ک...
19 ارديبهشت 1393

تقدیم به تو مادرم...

"ماما" خوبم؛ وقتی چشم به جهان باز کردم،قلب کوچکم مهربانی لبخند نگاهت را که پر ازصداقت و بی ریایی بود احساس کرد.دیدم زمانی را که با لبخندم لبخند زیبایی بر چهره خسته ات نشست و دنیایت سبز شدو با گریه ام دلت لرزید و همراه با من گریه کردی. از همان لحظه فهمیدم که تنها در کناراین نگاه پر مهر و محبت است که احساس آرامش و خوشبختی خواهم کرد. مادر عزیزم روزت مبارک    مامانی مهربونم میدونم هر کاری که برایم میکنی و خواهی کرد بدون منت است پس بدون منت دوستت دارم...       ...
31 فروردين 1393

نه ماهگیت مبارک عشق مامان و بابا

سلام به مظلوم ترین دختر دنیا؛ مامانی این بار میخوام حرفم و از مظلومیتت شروع کنم که اگه نگم احساس می کنم در حقت ظلم شده،آخه شما خیلی دخمل مظلومی هستی این فقط حرف من نیست بلکه هر کس حتی با یک بار دیدن روی ماهت این و میفهمه. این روزا کلماتی مثل "ادد،ابب،اگگ و ممم"که هر کدام کاربرد خاص خودش را داره میگی.مثلا بغلم کن یا گرسنمه یا چیزی و می خوام و ...چند روز پیش با بابایی بودیم ودیدیم که شما داری با اسباب بازیهات بازی میکنی و تو حال خودت بودی و با گفتن دد و گگ داشتی حرف میزدی و این برای ما خیلی شیرین بود. راستی شما خیلی شدید بابایی هستی،وقتی بابا مهدی ازسر کار میاد شما براش بال بال میزنی و بابایی هم کلی ذوق میکنه و با این کارت خستگیش ...
17 فروردين 1393

اولین سیزده بدر دخترمون

 سلام غنچه کوچولو مامان و بابا؛ دختر مهربانم سیزده بدر امسال برای ما رنگ و بوی دیگری داشت. این وجود دوست داشتنی تو بود که لحظه لحظه سیزدمونو با صفاتر کرد. من و تو بابایی به همراه باباحاجی و مامان جون و عمه جون و عمو محمود و محدثه جونی نزدیک ظهر بود که رفتیم بیرون و بساط سیزدمونو پهن کردیم و دست مامان جون هم درد نکنه که همه وسایل را جمع کرده بود.   با محدثه جونی تو سبزها خسته شدی خوابیدی دخترم همیشه پاینده باشی ...
14 فروردين 1393

سال نو با حضور گرم تو

دختر گلم امسال عید من و بابایی تنها نبودیم بلکه حضور گرم تو سر سفره ی هفت سین باعث آرامش بیشتر من و بابایی شد،پارسال شما تو شکم مامانی بودی و خدارو شکر امسال تو آغوشمی. موقع سال تحویل سر سفره هفت سین در حالی که بابایی قرآن می خوند و منم زیر لب برای سلامتیت دعا می کردم سال تحویل شد و من و بابایی بوس بوسیت کردیم وبابایی به شما عیدی داد. هفت سین خونمون نیکا جون کنار سفره هفت سین عکس شما با محدثه جون بعد از سال تحویل خونه بابا حاجی و مامان جون که زحمت کشیدن به دو تاتون عیدی هم دادن عسل مامان با تمام وجودم عید را به تو تبریک میگم ...
1 فروردين 1393

چهار شنبه سوری 92 با وجود پر مهر تو

  دختر عزیزم یکی از آئینهای سالانه و دیرینه ی ایرانیان چهار شنبه سوری است.ایرانیان آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با روشن کردن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.چهار شنبه سوری یک جشن بهاری است که پیش از رسیدن نوروز بر قرار می شود.من و بابایی هم شمارو باشوق فراوان بردیم روبروی آتیش و شما با تعجب نگاه می کردی و بعدش هم رفتیم خونه ی باباحاجی و مامان جون و دست مامان جون درد نکنه به خاطر سبزی پلو با ماهی خوشمزه ای که درست کرده بود. قربون نگاه قشنگت ...
1 فروردين 1393